تبليغاتX
" /> نگاهی به آسمان
آنچه دیگران می خواهند از تو بسازند بن بستی نیست ، همیشه راهی هست...

"تمامی یک انسان، از تمامی انسان ها ساخته شده و برابر کل آن ها ارزش دارد و ارزش هر یک از آن همه با او برابر است." (ژان پل سارتر - واپسین سطر واژه ها)

از فردای دوم خرداد ۷۶ و پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری هفتم دو گروه همواره با گفتمان اصلاحی و شعار "ایران برای همه ایرانیان" به مخالفت برخاسته اند. اول براندازان و مخالفان نظام فعلی که معتقدند ایران نه برای "همه ایرانیان" بلکه برای "بعضی ایرانیان" است. اینان کسانی بودند که دوم خرداد را "فتنه خاتمی" و اصلاح طلبان را همواره سوپاپ اطمینان جمهوری اسلامی نامیده اند و گفتمان "یا با ما یا علیه ما" را سر داده اند و شهروندان را به درجه اول و دوم تقسیم می کنند. دومین گروه مخالف که می توان آنها را انترناسیونالیست های اسلامی نامید که به ترجیح اولویت منافع "امت اسلامی" بر "ملت ایران" باور دارند. در نگاه آنان ایران برای "همه مسلمانان" یا "همه شیعیان" است، نه برای همه ایرانیان.

در فرهنگ کلی اسلام ایران نمی تواند برای همه ایرانیان باشد. ایران یعنی همه مردم، امکانات، هویت و ... آن باید در خدمت ایرانیان باشد. از مخالفان شعار ایران برای همه ایرانیان می توان پرسید که بر مبنای منطق آنان پخش سرود "ای ایران" چه از شبکه های ماهواره ای و چه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی با تفکر ملی گرایانه سکولار یا جهان وطنی اسلامی یا شیعی چه نسبتی دارد و تفاوت آن با "ایران برای همه ایرانیان" چیست که درباره اولی سکوت می کنند اما به نقد دومی می پردازند؟

محافظه کاران که از شعار پیروی از ولایت به شعار ایرانی آباد و شاد رسیدند و سعی در مصادره شعارهای اصلاح طلبان داشته اند هرگز نتوانسته اند به اصلی ترین و جذاب ترین شعار اصلاحی یعنی "ایران برای همه ایرانیان" نزدیک شوند چرا که در نظر آنها ایران برای بعضی ایرانیان می باشد.

ایران برای همه ایرانیان بر این پایه بنا شده است که کشور ملک مشاع همه شهروندان است و تمامی شهروندان فارغ از هرگونه گرایشات مذهبی، قومیتی، فرهنگی و آداب و رسوم می توانند در حق سرنوشت خود سهیم و به حقوق شهروندی خود دست یابند و حاکمان را نقد کنند.

به باور اصلاح طلبان تحقق این شعار می تواند مردم سالارترین نظام سیاسی را در منطقه استبداد زده خاورمیانه مستقر کند. یادمان باشد در دهه سوم انقلاب ایران تنها شعار "ایران برای همه ایرانیان" است که در افغانستان و عراق طنین انداز شد و مورد اقبال وسیع مردم هر دو کشور مسلمان قرار گرفت و به "عراق برای همه عراقیان" تبدیل شد.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:4 | لینک  | 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام ، دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
فریاد ، ز داد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است
 

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 0:32 | لینک  | 

ماهیت واقعی فاشیسم چیست؟ آیا فاشیسم پدیده ای نو در عرصه سیاست است یا همان استبداد گذشته است که برای بدست گرفتن قدرت خود را مجهز به روش های پیشرفته کرده است؟ آیا ظهور فاشیسم تنها عکس العمل منحصر به فرد یک نسل یا بدلیل آشفتگی های اجتماعی می باشد؟

گفتمان فاشیسم مخالف دموکراسی پارلمانی است و حقوق مدنی و سیاسی شهروندان را با این استدلال که اتحاد و انسجام جامعه را به هم می زند انکار می کند. به همین دلیل فاشیست ها عاشق جامعه توده ای و فاقد نهادهای مدنی هستند. این تفکر شهر را محل پوچی و رشد مکاتب انحرافی و دچار انحطاط اخلاقی می داند و شاید به آن دلیل که در شهرهای بزرگ کمتر رای می آورند وظیفه خود را تنها خدمت به حاشیه نشینان و پا برهنگان می داند. رهبران فاشیست حل مسائل اجتماعی را با شیوه های ساده و بدون در نظر گرفتن شرایط و مناسبات اجتماعی تبیین می کنند. نگاه امنیتی و نظامی به همه عرصه های زندگی (اجتماعی و خصوصی) و کاربرد زور و اعمال خشونت جهت از بین بردن انحرافات از جامعه سخن اول گفتمان فاشیسم می باشد.

بر خلاف نظر مارکسیست ها که ظهور فاشیسم را ریشه در شرایط اقتصادی جامعه و فقر می دانند، فاشیسم  در جوامعی توانسته گسترش یابد که محافظه کاران سنتی حاکم در برابر دگرگونی های اجتناب ناپذیر اجتماعی که زمینه ساز پیدایش و رشد انواع اندیشه ها، نهادها و نیروهاست احساس درماندگی کرده اند ( آلمان و ایتالیا در زمان ظهور فاشیسم نسبت به خیلی از کشورهای اروپایی صنعتی تر و شرایط اقتصادی بهتر داشتند). به عبارت دیگر آنان در جوامعی رشد کرده اند که محافظه کاران قدیمی هنوز قدرتمندند اما در اثر تحولات مدرن اجتماعی در معرض تهدید قرار گرفته اند. محافظه کارانی که از انتخابات آزاد در هراس اند و نگران از دست رفتن اعتبار و ثروت خود حاضرند تا اختلافات خود را با راست افراطی کنار بگذارند تا از پیروزی دموکراسی و اصلاحات جلوگیری کنند. 

فاشیست ها محافظه کاران سنتی نیستند بلکه محافظه کارانی انقلابی اند که با طرح شعارهای عدالت طلبانه و تحریک توده مردم و حاشیه نشینان به منظور جاه طلبی رهبران، پرچمدار طرد دموکراسی و طرفدار اعمال خشونت سازمان یافته می شوند و با اندیشه های بلند پروازانه و گفتمان عدالت محور حرکت خود را آغاز می کنند اما به محض کسب قدرت تبعیض آمیزترین مناسبات اقتصادی و اجتماعی را بوجود می آورند.

سخن آخر اینکه، فاشیسم را نمی توان آخرین نفس های سرمایه داری نامید بلکه بهتر است آنرا آخرین تلاش های محافظه کاران جهت از دست ندادن قدرت و مقاومت در برابر تحولات مثبت اجتماعی نامید. به همین جهت راست های سنتی در مقابل راست های افراطی سکوت می کنند چرا که آنها را ناجی منافع و اندیشه خود می دانند.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:34 | لینک  | 

تعارضات و چند پارگی های فرهنگی ممکن است هم از درون یک نظام اجتماعی و هم از بیرون آن ریشه بگیرند. در ایران این تعارض یک بار با ورود اسلام در درون فرهنگ و تمدن ایران باستان پدید آمد و قرنها طول کشید تا مردم ایران به نحوی نه چندان موفقیت آمیز،  از فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی آمیزه ای بسازند که امروزه هویت ایرانی را تشکیل می دهد.

این آمیزه وقتی بصورت شیعه ظاهر شد وحدت و انسجام نسبی در فرهنگ و هویت عمده ایرانیان بوجود آورد. اما با نوسازی ایران به شیوه غربی از اواخر قرن نوزدهم به بعد وحدت فرهنگی جامعه را تحت تاثیر قرار داد و تحولاتی در فرهنگ سیاسی و ساختار اجتماعی بوجود آورد.

فرهنگ ایرانیان مجموعه ای از احساسات، خواسته ها و رفتارهای غالب در جامعه است و بطور مشخص نسبت سیاسی کشور را تشکیل می دهد. آن بخش از باورهای دینی، احساسات، هنجارها، رفتارها که به نوعی نظام سیاسی را مورد ارزیابی قرار می دهد می توان فرهنگ سیاسی نامید.

اساس ویژگی های مثبت ما ایرانیان بدون تردید ناشی از عناصر ملی، مذهبی و فرهنگ سیاسی ما ایرانیان است، اما در مجموعه فرهنگ استبدادی، فردگرایی، سلطه پذیری، تقلید، سوءظن، تسلیم، سطحی نگری، تفکر قضا و قدر، بی اعتمادی، دشمن انگاری، اعتقاد عمومی به توهم توطئه، وجود تضادهای عمیق فکری و اجتماعی و حتی در شرایطی خاص کهنه گرایی و محافظه کاری بر بینش شهروندان ایرانی حاکم بوده است.

فرهنگ سیاسی ایران در طول تاریخ معرف این نکته است که دایره اعتماد میان افراد و به تبع آن نهادها و سازمان ها و موسسات بسیار اندک و محدود است. نتیجه این شبکه رفتار فرهنگی و سیاسی، توقف نظام اجتماعی در حد امنیت و عدم شکل گیری فرهنگ سیاسی عقلانی مبتنی بر استدلال، معاشرت فکری معقول و مواجهه فکری و تولید فرهنگ سلطنتی (چه به شکل پادشاهی یا جمهوری) می باشد که از ویژگی ها بارز آن جلوگیری از رشد دیگری یا تضعیف دیگران است و بازی قدرت در این سیستم با حاصل جمع صفر می باشد.  

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:14 | لینک  | 

 ماه‌ها رقابت نفس‌گیر میان دو رقیب از حزب دموکرات آمریکا به پایان رسید و خانم هیلاری کلینتون، که در آغاز رقابت‌ها پیروزی خود را حتمی می‌دید، اکنون ساعات تلخ و غم‌انگیز زندگی سیاسی‌اش را تجربه می‌کند. دو نامزد حزب دموکرات آمریکا، هر دو "نخستین" هستند: هیلاری کلینتون، نخستین زن و رقیب‌اش اوباما نخستین سیاه‌پوست. حال اگر در انتخابات ریاست جمهوری بخت با حزب دموکرات باشد، به معنای آن است که آمریکا، نخستین سیاه پوست را به نخستین زن ترجیح داده است. اما آیا آمریکا به رنگ پوست اوباما نظر داشته یا مرد بودن او را ترجیح داده است؟ بنظر نمی‌رسد چنین باشد. نیاز به اوباما، نیاز به تغییری است که جامعه‌ی آمریکا پس از ۸ سال حاکمیت نئومحافظه‌کاران بدان رسیده است. تغییری که اوباما نوید آن را می‌دهد و شعار اصلی خود در مبارزات انتخاباتی کرده است.

 
نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:7 | لینک  | 

خودکشی یکی از معضلات جوانان در ایران امروز است. هر روز از گوشه و کنار این سرزمین پهناور خبرهایی مبنی بر خود سوزی در زنان، حلق آویز در مردان، سقوط از برج و بلندی و ... منتشر می شود. دختری بر اثر تجاوز، مردی بر اثر نداشتن مایحتاج زندگی، پسری به علت شکست در تحصیل و قبول نشدن در کنکور، دختری در اثر آلوده شدن به ایدز و ... با این جهان خاکی وداع می کنند تا در یک خواب ابدی شاید به آرامش برسند. قطار سریع السیر زندگی در تصادمات روزمره بحران های اجتماعی از ریل خارج شده و ارزش های انسانی را در لابلای چرخ های حرکت روزانه خود له کرده و به پیش می تازد تا به یک بحران لاعلاج تبدیل گردد!

بر اساس تعریف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه از بین بردن خود آگاهی فردی در مورد خود است. پوچی، نا امیدی، افسردگی، فقر، بیکاری، بحران های عاطفی، سوء استفاده جنسی، اعتیاد و ... همگی از علل روانشناسی و اجتماعی خودکشی در جوامع صنعتی می باشند. اگر به تمامی این علت ها نگاه کنیم متوجه می شویم که چند پارامتر اصلی وجود دارد که اگر کسی در یقین و ایمان خود به آن رسیده باشد و بخشی از باورهای ضمیر ناخود آگاه خود را تغییر دهد دست به خودکشی نمی زند. بنابراین بحث فراتر از مسائل روزمره زندگی است و آن هم بر می گردد به بینش انسانها و دیدگاه آنها نسبت به مسائل خود و جامعه.

خودکشی یک حماقت نیست! حتی فرار از واقعیت ها هم نیست. انسان های با دستگاه های ذهنی مثبت و برون گرا دست به خودکشی نمی زنند. چرا که خود کشی خارج از ضعف های فردی بیانگر حقانیت فرد نیست! بلکه تسلیم شدن و تسلیم طلبی نسبت به شرایطی است که می خواهد خود را تحمیل کند.

باید در برابر چنین معضل اجتماعی که می رود به یک بحران اجتماعی و فرهنگی در میان جوانان تبدیل شود، با گام هایی استوارتر از پیش به آگاهی و اراده انسانها ارج نهاده و با ایجاد زمینه های رشد چنین تغییر فکر و دیدگاهی، فرهنگ خود را غنی تر کرده و با این پدیده بطور جدی مبارزه کنیم!

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 15:17 | لینک  | 

 انگار همین دیروز بود. دوم خرداد ۱۳۷۶. روزی که خون گرم امید به تن شاداب و جوان  جامعه ما دوانده شد. دیروز سالگرد همان دوم خردادی بود که مبدا تاریخ اکنونی ما شد. امسال هم دوم خرداد گذشت اما، همچون سالروز ازدواجی نا موفق و شکست خورده. نه شمعی به یاد آن روز روشن شد، نه شرینی ای در کام مان نشست به یاد خاطره شیرین آن روز. دوم خرداد امسال هم مثل همه روزها گذشت تا صبح با خمیازه ای کسالت آور انتظار شب را بکشد بی آنکه با روزهای دیگر فرقی داشته باشد. بغضی در گلومان مانده شاید شانه ای کم داشته باشیم تا گریه ساز کنیم.

این روزها چه سخت می گذرد. سخت تر از آنچه که فکرش را می کردیم. می گویند انقلاب برای مردمی که فرهنگ ندارند فاجعه است. می گویم مردمی که فرهنگ دارند هرگز انقلاب نمی کنند. سه سال از رفتن خاتمی گذشت و ما به یک آگاهی بزرگ و عمیق دست یافتیم. دانستیم که می شود از دل دموکراسی جریان های فاشیستی به قدرت برسند. مفهوم این جمله وبر را فهمیدیم که "بزرگترین خطر دموکراسی عوام فریبی است" و تجربه کردیم که جمهوری وایمار در آلمان چگونه سقوط کرد و هیتلر چگونه سوار بر موج احساسات مردم یکه تاز آن کشور شد.

اما من امروز شادمانم. شادمانم از اینکه در دوم خرداد درست ترین عمل سیاسی را با انتخاب سید محمد خاتمی انجام دادم تا تمام سهم من از دموکراسی یک برگ رای باشد. به دام دیدگاه های اپوزیسیونی نیافتادم تا به بی عملی سیاسی دچار شوم. کافی است نگاهی به شرایط امروز بیاندازیم تا متوجه شویم که چگونه خاتمی از صندلی قدرت در ایران فراتر بود. ما پاک ترین روح ممکن را انتخاب کردیم. کسی که هیچ گاه رو در روی مردم قرار نگرفت. هیچ حرکت دموکراتیکی را سرکوب نکرد و هیچ گاه به مردم دروغ نگفت هرچند همه حقایق را نیز به زبان نیاورد.

امروز جای خالی خاتمی بیش از گذشته احساس می شود تا به ما یاد بدهد "زنده باد دشمن من". ای کاش باز هم دوم خردادی دیگر به وقوع می پیوست. امسال دوم خرداد روز خسته کننده ای بود...

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 15:7 | لینک  | 

رژی دبره معتقد است "در خاورمیانه یا دموکراسی دینی می تواند حاکم گردد یا استبداد سکولار".  به معنای دیگر هر مدل دیگری در این منطقه محلل خواهد بود. چرا که بدلیل وجود مذهب به عنوان پایدارترین و پر قدمت ترین نهاد در ساختار فرهنگی جوامع در خاورمیانه ما نمی توانیم انتظار دموکراسی سکولار داشته باشیم. در حقیقت نهاد دین از سیاست به هیچ عنوان تفکیک پذیر نخواهد بود هرچند که می توان نهاد دین را از قدرت جدا کرد. به این معنا که نهادهای مذهبی از حق ویژه ای جهت رسیدن به قدرت برخوردار نباشند.

از سویی دیگر با توجه به رشد جنبش های اجتماعی ، نهادهای مدنی و به وجود آمدن طبقه متوسط در کشورهای منطقه امکان به وجود آوردن استبداد دینی در بلند مدت نمی باشد. البته ممکن است به دلایل مختلفی در کوتاه مدت استبداد دینی به وجود آید.

دموکراسی دینی نه واژه ای پارادوکسیکال بلکه آن نوع حکومتی است که بر پایه خواست مردم و در راستای فرهنگ هر سرزمین و اعتقادات شهروندان بنا شده است. از این رو با اینکه دموکراسی مولفه های مشخصی دارد اما نمی توان آن را جدا از باور مردم بنا نهاد.

تجربه کشور ترکیه نشان از استحاله استبداد سکولار و به وجود آمدن دموکراسی برگرفته از فرهنگ مردم آن ، می تواند ما را به این تحلیل برساند که استبداد چه به صورت سکولار و چه به صورت دینی که بقول مرحوم طالقانی همان حاکمیت نعلین می باشد نمی تواند در این منطقه دوام آورد.

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 21:45 | لینک  | 

در جدیدترین رتبه بندی کشورها از نظر داشتن نرخ تورم کمتر، ایران با داشتن نرخ تورم بالای ۱۹ درصد در پایان سال ۲۰۰۷ میلادی در رتبه ۱۷۶ در میان ۱۸۰ کشور جهان قرار گرفت. بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول، در این رتبه بندی تنها چهار کشور اریتره، میانمار، گینه و زیمباوه با داشتن نرخ تورم به ترتیب (۷/۲۲، ۴/۲۳، ۹/۳۶ و ۷/۱۶۱ درصد) از ایران تورم بیشتری داشته اند و ۱۷۵ کشور دیگر جهان از نرخ تورمی کمتر از ایران برخ.ردار بوده اند. در این رتبه بندی کشورهای ژاپن و نیجر با داشتن نرخ تورم صفر درصد دارای کمترین نرخ تورم هستند و نرخ تورم در ۸۷ کشور کمتر از ۵ درصد و نرخ تورم در ۱۵۶ کشور نیز کمتر از ۱۰ درصد بوده است.

طبق برنامه چهارم توسعه قرار بود در سال های ۸۴ تا ۸۸ نرخ تورم در کشورمان در سطح ۹/۹ درصد مهار شود اما با روی کار آمدن دولت اصولگرای احمدی نژاد در تابستان سال ۱۳۸۴، دولت جدید هدف اصلی خود را "افزایش طرح های عمرانی" اعلام کرد و با چاپ و تزریق صدها هزار میلیارد ریال پول به اقتصاد ایران (در ازای برداشت از حساب ذخیره ارزی)، عملا طی دو سال اول کار خود نقدینگی را به حدود دو برابر افزایش داد. در زمستان ۸۴ و به هنگام تقدیم اولین بودجه دولت نهم، اقتصاددانان به شدت نسبت به تورم زا بودن افزایش شدید بودجه های عمرانی به دولت هشدار دادند اما از سوی دولت، بدخواه و کینه حو معرفی شدند.

تورم و گسترش فقر باعث شکاف بین زندگی شرافتمندانه و کار شرافتمندانه می گردد و همین امر موجب اختلاف روانی گسترده و ناهنجاری های بسیار عمیق می شود که توجه به آن بسیار ضروری است.

گسترش فقر موجب پیدایش دو طبقه مرکزی و حاشیه در اقتصاد داخلی می گردد که نسبت این دو به همدیگر نسبت به منافع گروهی و ملی دارای ملاحظات امنیتی است. در واقع بین منافع مرکز و حاشیه هماهنگی وجود ندارد و همین باعث بروز شکاف در جامعه و بین منافع آنان می گردد و می تواند زمینه ایجاد یا گسترش منازعات اجتماعی و سیاسی را فراهم آورد.

در پایان می توان گفت تورم و فقر دو روی یک سکه هستند که تعامل آنها می تواند موجبات ناامنی گسترده در جامعه را فراهم کند. علل بروز ناامنی از طریق تورم و فقر گاهی از ذهن به عین است و گاهی بالعکس. در موارد خاص ابتدا امنیت روانی افراد جامعه دچار خدشه می شود و سپس نمود آن در جامعه به صورت آشوب، قتل، دزدی و ... خود را نشان می دهد.   

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 1:33 | لینک  | 

شرکت نکردن در انتخابات به چه کسی پیام می دهد که حکومت، مشروعیت دارد یا خیر؟ انواع و اقسام کسانی که حکم می دهند به عدم شرکت در انتخابات، از اقشار و گروه های مختلفی هستند و نمی توان نتیجه گرفت که یک پیام مشخص به جامعه جهانی خواهد رسید. در حالی که شرکت احزاب برای ابراز علاقه جهت نامزدی در انتخابات وقتی که شورای نگهبان سلیقه ای و ناعادلانه گزینش و رد صلاحیت می کند بزرگترین ضربه ای است که به حیثیت اقتدارگرایان در ایران می خورد. یعنی برای ضربه زدن به اقتدارگرایی و جریان تمامیت خواه، باید حضور فعال در صحنه سیاسی داشت و بدین گونه انتخابات غیر آزادانه و ناعادلانه را می توان در ایران و جامعه جهانی افشا می شود.

اگر بخواهیم شرایط کنونی کشورمان را در رابطه با چالشی را که پیرامون مشروعیت و کارآمدی نظام مطرح می شود مورد توجه قرار دهیم لازمه آن پذیرش تعامل بین مشروعیت و کارآمدی است. در مورد مشروعیت بزرگانی چون لاک، روسو و امثالهم به تفصیل سخن گفته اند و غالبا چون قانون را نماینده اراده شهروندان می دانند که از آن به اراده اکثریت نام می برند، قانون را به عنوان منبع مشروعیت تلقی می کنند.

به میزانی که مردم در یک انخابات شرکت می کنند بر مشروعیت یک نظام افزوده می شود و به میزانی که شرکت نداشته باشند هم به همین نحو است. منتها این ملاک و معیار در نظام های سیاسی دموکراتیک مطرح است. والا در نظام صدام حسین و یا در کشور لیبی یا سوریه و یا سایر کشورهای غیر دموکراتیک مشارکت هایی را با نرخ های نزدیک صد در صد اعلام کرده اند. قطعا این اعداد را نمی توان ملاک مشروعیت آن نظام های سیاسی قرار داد. از سویی دیگر، شرکت کمتر از پنجاه درصد واجدین شرایط نیز در انتخابات را نمی توان تنها دلیل برای نامشروع بودن حکومت های دموکراتیک قلمداد کرد.

مشروعیت در نظام های آمرانه و استبدادی اگر چه به تعبیر ماکس وبر ممکن است در قالب های سنتی یا کاریزماتیک تحقق یابد اما خود او نیز بر این باور است که امروزه التزام به قانون رایج ترین شکل مشروعیت است. مشروعیت یک نظام سیاسی به آزادانه  و عادلانه بودن انتخابات، آزادی بیان و مستقل بودن نهاد قضایی می باشد.    

نوشته شده توسط مجید کلثومی در ساعت 23:17 | لینک  |